شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد

35

درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )

پس معاويه را از استاندارى شام بر كنار مساز ، زيرا او هم در زمان عثمان و هم در زمان خلافت عمر در آنجا حكومت داشت . در پاسخم گفت : « لا و اللّه لا استعمل معاويه يومين ابدا ؛ نه ، به خدا من هيچ‌گاه براى دو روز هم با معاويه همكارى نمىكنم . يكى از مورخان مىنويسد : على عليه السّلام در پاسخ مغيره فرمود : « أتضمن لى عمرى يا مغيرة فينا بين توليته الى خلعه ؟ اگر امروز من معاويه را در پست وى ابقا كنم ، آيا ضمانت مىكنى كه من زنده بمانم تا بتوانم در آينده او را از اين مقام بر كنار سازم ؟ » سپس گفت : « و ما كنت متخذى المضلين عضدا » . « 1 » اين بود آن دو قسمت مهم از برنامهء داخلى حكومت على عليه السّلام . اما پيداست كه اجراى اين دو اصل با چه مخالفتهاى سخت و كوبنده‌اى مواجه خواهد شد . حكومتى كه از يك طرف نه تنها بخواهد اموال عمومى را به شدّت از حيف و ميل شدن حذف كند ، بلكه با صراحت اعلام دارد اموالى را كه حكومت عثمان بدون جهت و بر خلاف قانون به افراد داده است ، به بيت المال بر مىگردانم ؛ و از سوى ديگر بخواهد دست ستمگران و فرمانروايانى را كه با زمامداران گذشته همكارى مىكردند از دامان مردم و حكومت اسلامى براى هميشه كوتاه سازد ؛ طبيعى است كه اين حكومت مشكلات فراوانى را پيش رو خواهد داشت . مشكلاتى كه اجازه نخواهد داد وى دست به كار شود تا حد اقل بتواند ناهمواريهاى خطرناكى را كه در اجتماع اسلامى از نظر تجاوز به قانون و اموال عمومى و مسلط گشتن جمعى افراد كثيف و آلوده بر همه چيز مردم به وجود آمده بود از بين برده و راه را براى پيشرفت امت و حكومت به طرز صحيح هموار سازد . آرى ، با توجه به اين قسمتهاست كه پاسخ اين پرسش به خوبى روشن مىشود كه ، چرا على عليه السّلام در مدت كوتاه خلافت خود با مخالفتهاى سخت دشمنان داخلى مواجه گرديد و بيشتر اوقات خويش را در جبهه‌هاى جنگ با آنان گذراند ؟ رمز اين مخالفتها و شورشها را بايد در روش عدل حكومت آن حضرت جستجو كرد . طلحه و زبير كه گمان مىكردند با رسيدن على بن ابى طالب به مقام خلافت ، مىتوانند دو استان مهم ، مصر و بصره ، را در اختيار بگيرند و براى مدتهاى طولانى با خاطرى آسوده از مقام و اموال عمومى حد اكثر بهره را بردارند ، هنگامى كه سخت‌گيرى بجا و مراقبت شديد آن حضرت را در حفظ بيت المال و رعايت حقوق

--> ( 1 ) - ناسخ التواريخ ، حالات على عليه السّلام ، ص 24 .